"همان شود که تو خواهی"
رفتند و
شاید دوباره بیایند٬
بی شباهت به همان شن های معروف صحرای طبس نبودند.
شن هایی که آرام بودند٬
خروشیدند و در هم کوبیدند
و باز آرام شدند.
بی شباهت نبودند از این جهت که هر دو مأمور بودند.
همه ی ذرات عالم مأمورند و فرمانبردار.
همه مطیعند و تنها یک موجود سرکش و طغیانگر وجود دارد
و آن هم انسانی است که اطاعت از هوای نفس را بر هر چیز ارجح دانسته
و اینگونه تباهی را برای خویش رقم می زند.
یا رب العالمین
إهدِنَا الصِّراطَ المُستقیم
صِراطَ الَّذینَ أنعَمتَ عَلیهِم
غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم
وَ لا الضّالّین
زندگی ساعت تفریحی نیست
که فقط با بازی
یا با خوردن آجیل و خوراک
بگذرانیم آن را
هیچ می دانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب !
سلمان هراتی
"یا غایة آمال العارفین"
۸۶/۵/۹ صلاه ظهر. روستایی بین کرمان و بم:
نزدیک اذونه . یه روستا رو دیدم . زدم کنار . مسجد کوچیک و کهنه ایست . یه شیخ پیر هم امام جماعته .
قد قامت الصلاه . نماز به دلم نشست . کنار دستیم یه پیرمرد سیه چرده ست که لحن پر از عشق و غمش - عشق بی غم عشق نیست - در سجده آخر دلمو می بره .
سلام دادم . سر بسجده شکر گذاشته . شکرا لله . حمد لله ..... چقدر با عشق ! نگاهی به بدن نحیف و دستای پر از پینه اش می کنم . تو دلم می گم یعنی واقعا از خدا راضیه !!!!!!!!!؟
سرشو بلند کرد . دستشو برای مصافحه به سمتم آورد . با دو دست دستاشو گرفتم . سرد و زبر . در چشماش نگاه کردم . چه چشمای پر نفوذی !!!!!!! پر از حرارت . همه حرارت بدنش تو چشاش بود . لبخندی زد . قبول باشه . آروم با لهجه کرمونی گفت :
بعله . خیلی خیلی از خدا راضیم !!!!!!!!!!!!!
برق سه فاز منو گرفت . شرم آبم کرد . یا ستار العیوب !!!!!!! دستمو از دستش بیرون کشیدم . سریع خم شدم و بوسیدم و بلند شدم و در رفتم .
تا رسیدن به زاهدان گریه می کردم.
آآآآخ چشمام!!!!! آآآآآآآآآخ قلبم!!!!!
همین!!!!!
سید محمد انجوی نژاد
یار ما
سرخوش ز سبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلـف تـو سرگـرم پریشانی خویـشم
در بـزم وصـال تـو نگـویـم ز كـم و بیـش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم
لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فـغـانی
مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم
یك چند پشیمان شدم از رندی و مـستی
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شكرخند لبـش جان نسپـردم
شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم
بشكسته تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افـسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند « امـین » بـستۀ دنیا نیـم امـا
دلـبـسـتـۀ یــاران خــراسـانـی خویشم
" سید علی حسینی خامنه ای "
اصلاحیه: قبلا نوشته بودم ۲۴ تیر سالروز تولد رهبر است و به همین خاطر این شعر را نوشتم تا یادی شده باشد از ایشان در روز میلادشان که دوستی خبر داد که این تاریخ به گفته ی خودآقا تاریخ تولدشان نیست.
به هر حال این سروده همچنان اینجا می ماند.
هنگام روز کجا میروی. در خانه بمان؛ غمگینم.
گیلاسها بر درختان نشستهاند. پرنده از تنهایی پر نمیزند. هراس دارد. من همواره در روز زخم قلبم را به تو نشان میدهم . در خانه بمان؛ آوازها از خانه دور است. یک ستاره هنوز در آسمان مانده است. شب میشود گلهای سرخ در شب در باغچه دیده نمیشوند. در باغچه یادبود تو است کنار این بوتههای گل سرخ. می خواستی بمیری، مُردی. به تو بانگ زدیم تو را صدا کردیم تو مرده بودی. یار من لحظهای در بهشت دوام آور. شب تمام میشود.
کلید خانه را گم کرده بودیم. در کوچه ماندیم؛ در کنار خانه علفها روییده بود اما چه سود سایه نداشتند.
زاده شدم که لباس نو بپوشم، جمعهها تعطیل باشد، در تابستان آب سرد بنوشم، عشق را باور کنم . اما دیگر کلمات مرا به ستوه نمیآورد. انگشتانم در میان برگهای درختان یخ میبندد. تسلیم روز میشوم. لباسها بر تنم کهنه است. من در تابستان آب گرم مینوشم. هنوز تشنهام.
رفته بودم سراغ شعر خواندن. چندتایی شعر سپید خواندم. در همین وبلاگ هایی که جلوی دیدگان همه هست.
این متن بالا یک شعر سپید بود. از یک شاعری که من تازه با اسمش آشنا شده ام.
می توانید شکل اصلی شعر را در ادامه ی مطلب ببینید. من شکل سطرهایش را به هم ریختم و دیدم هیچ تفاوتی با یک نثر ساده ندارد.
خصوصیات شعر چه بوده که سپید را نیز نوعی شعر نامیده اند؟
یا اینکه سپید چه خصوصیاتی داشته است که در میان دیگر قالب های شعری جای داده اند؟
نظر دوستان شعردوست و شعرخوان و شعرشناس عزیزم برایم مهم است که این مطلب را نوشتم.
برای آگاهی بیشتر.
ادامه مطلب
گفت گاهی که آدمها با حرف ها و کارهایشان دلم را می شکنند٬ قبل از هر چیز به این می اندیشم که شاید من نیز پیش از این قلب کسی را با حرفم و کارم شکسته ام و می گویم " استغفر الله ربی و اتوب الیه "
نتیجه گیری:
- آدم اول اعمال خودش رو بررسی می کنه بعدا ...
- طلب بخشش حتما تاثیر خوبی خواهد داشت.
- بذر کینه توی دل آدم کاشته نمیشه که بخواد مجال رشد پیدا کنه و باعث دردسرهای بعدی بشه.
- ناراحتی ای که از اشتباه دیگران بوجود اومده٬ زودتر برطرف میشه.
- با آدما بودن کیفیت بهتری پیدا می کنه.
و ...
سالروز میلاد عدل و عاطفه مبارک
و اگر نبودی تو ای علی٬ شناخته نمی شدند مومنان پس از من

أللهمَّ اغفِر لی کُلّ ذَنبٍ أذنَبتُه و کُلَّ خَطیئَةٍ أخطَأتُها
شیعه بودن؛ از ادعا تا عمل
وقتی از ما می پرسند مذهب شما چیست؟ درپاسخ می گوییم شیعه. اما چگونه این ادعا را برای خودمان و دیگران ثابت می کنیم؟ بخصوص ما که در زمان غیبت امام معصوم هستیم چطور این ادعا را به اثبات می رسانیم؟
خوب طبق وظیفه ی بندگی نماز می خوانیم، روزه می گیریم، قرآن تلاوت می کنیم، به احکام اسلامی توجه می کنی. توسل به بزرگان دین و زیارت مزار ایشان و ... هم از اعمال دیگری است که انجام می دهیم.
همه ی این ها لازم است اما کافی نیست.
در زمان غیبت امام عصر، ما شیعیان وظیفه ی بزرگ و مهم دیگری نیز داریم .
اطاعت از ولیّ فقیه. این یک اصل است.
نمی شود ادعای شیعه بودن داشت و به ولایت فقیه اعتقاد نداشت.
نمی شود ادعای شیعه بودن داشت و اطاعت از ولی فقیه را واجب ندانست و از آن سرپیچی کرد.
اطاعت از ولی فقیه ضمن اینکه رحمت وبرکت است برای مردم در جامعه ی اسلامی و موجب وحدت و پیشرفت آن ها می شود، یک تمرین بزرگ نیز هست.
تمرین برای آن زمان که حاکمیت و رهبری جهان را وجود صاحب الامر، علناً به دست خواهند گرفت.
اطاعت از ولی فقیه در زمان غیبت، تمرینی است برای اطاعت از حضرت مهدی علیه السلام در زمان ظهور.
اگر این اطاعت نباشد، بعید نیست که ما هم سرنوشتمان شبیه آن ها بشود که در مقابل علی و حسین (علیهما السلام) و دیگر برگزیدگان حضرت حق ایستادند و شمشیر کشیدند.
بعید نیست که ما هم در ردیف خوارج و اصحاب جمل و مردم پیمان شکن کوفه قرار گیریم و زمانی به خود آییم که دیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده باشد.
تنها با شناخت درست و حقیقی می توان به مطلوب رسید.
باید در جوانی پیر شد!
سیاهی زیرک است.
سیاهی چهره اش را در پس هزاران زیبایی پنهان می کند.
تنها چشمی که سیاهی پنهان شده را حس می کند٬ چشم "حقیقت" بین است.
چشمی که هم نگاه می کند هم می بینید.
دیده ی بصیرت.
اگر دیده ی آدمی بصیرت نداشته باشد٬ آنگاه دیگر "حقیقت" را نخواهد دید.
"حقیقت" را گم خواهد کرد.
سیاهی زیرک است.
ذره ذره نفوذش را گسترش می دهد.
او به جنگ با "حقیقت" می رود تا نابودی اش را نظاره گر باشد
حال آنکه "حقیقت" را نابودی در کار نیست
و آنانکه با "حقیقت" می جنگند٬ خود محکوم به نابودی اند.
پناه می برم به نور النور٬ از شر سیاهی ها و تاریکی ها.
کابوس های ...
احتما کن، احتما ز اندیشه ها / فکر شیر و گور و دل چون بیشه ها
احتماها بر دواها سرور است / زآنکه خاریدن فزونی گر است
احتما اصل دوا آمد یقین / احتما کن قوت جانت ببین
آنکه ارزد صید را عشق است و بس / لیک او کی گنجد اندر دام کس؟
تو مگر آیی و صید او شوي / دام بگذاري، به دام او روي
عشق میگوید بگوشم پست پست / صید بودن خوشتر از صیادي است
گول من کن خویش را غره مشو / آفتابی را رها کن ذره شو
بر درم ساکن شو و بیخانه باش / دعوي شمعی مکن، پروانه باش
کارگاه صنع حق در نیستی است / غره ی هستی، چه دانی نیست چیست؟!
پس رو و صامت شو و خاموش باش / از وجود خویش والی کم تراش
چون گهر در بحر گوید: "بحر کو؟" / آن حجاب چون صدف دیوار او،
گفتنِ آن "کو" حجابش میشود/ ابر تاب آفتابش میشود
تو ببند آن چشم و خود تسلیم کن / خویشتن بینی در آن شهر کهن
این خموشی مرکب چوبین بود / بحریان را خامشی تلقین بود
چندگاهی بی لب و بی گوش شو / وآنگهان چون لب حریف نوش شو
چند گفتی نظم و نثر و راز فاش؟ / خواجه یک روز امتحان کن، گنگ باش
ای دل طوفانی ام آرام باش
یک تپش با طبع من همگام باش
واژه هایم را پر از احساس کن
دیده را از اشک پر الماس کن
وا کن از پای قلم، زنجیر را
بشکن این بغضِ شب دلگیر را
تا نویسم از چنین هنگامه ای
سوی آن صحرا نشسته، نامهای
کعبه آباد حجاز من توئی
مستحبات نماز من توئی
ای تو آرام دل هر بی شکیب
مستجاب آخرین اَمَّن یُجیب
صبح جمعه رقص شور انگیز باد
حلقه زلف تو را آرد به یاد
چیست این دلشوره های بیکران
پشت کاشی های سبز جمکران
کشتی امّید در گل تا به کی
بانگ اللهمَّ عَجِّل تا به کی
تا به کی از داغ هجران تو صبر
جلوه کن ای آفتاب پشت ابر
کاش یکدم میهمانت می شدم
نیمهی شب روضه خوانت می شدم
کاش یک ساعت عنان گیرت شوم
یا جوان مرگ تو یا پیرت شوم
بانگ هل من ناصر از کعبه بر آر
کعبه را از این سیه پوشی در آر
ذوالفقار حیدری را تاب ده
کافران را بیـم از مرداب ده
خیز و بر هم زن همه آرامشان
کام شیرین تلخ کن بر کامشان
محو کن فرعونیان نیل را
از فلسطین نقش اسرائیل را
کربلای دیگری آغاز کن
روزه صبر خدا را باز کن
به سر اندیشه های خام دارند *** ولی داعیه ی اسلام دارند
پس از صدور هشتمین بیانه از سوی جناب ... (اسمشو نبر) سایت خبری رجانیوز در اقدامی عجیب و تقریبا فداکارانه، به انتشار نهمین بیانیه ی آن جناب پرداخته.
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و گاهاً در صحنه ایران!
واقعاً از شما انتظار نداشتم! معلوم هست کجايید؟ اگر شما زمان جنگ بودید، چه می کردید؟
این بود آن همه حمایتی که ازش دم می زدید؟
پس کجا رفت موج سبزی که ایران را فرا گرفته بود؟
کجا رفت آن همه شور و شوقی که مرا نیز جو گیر کرده بود؟
نکند شما هم باورتان شده است که تقلبی در کار نبوده؟
واقعاً که وقاحت دارد! مرا با این سن و سال و بیماریهای جور واجور رها کرده اید و رفته اید؟ اگر می دانستم یک عده چماق به دست مزدور و آن نیروی انتظامی بی رحم شما را اینگونه از مسیرتان خارج می کند، عمراً! به روند انتخابات اینگونه بی محابا انتقاد نمی کردم!
مردم نارفیق ایران!
من پشتم به شما گرم بود! من روی حمایت شما حساب کرده بودم! اصلاً اگر به حرف من گوش نمی دهید، به حرف بیبیسی گوش دهید! آنها که خیر شما را می خواهند!
خدایا این چه قومی بود که مرا گرفتارشان کردی؟
آهای مردم ایران!
دیگر دارید مرا عصبانی می کنید! یا فردا ساعت 4 در میدان آزادی جمع می شوید و یا اینکه از شما خواهش می کنم بیاید! التماس می کنم مرا تنها نگذارید! چیزی نمانده بود که این انقلاب مخملی به ثمر بنشیند! مقداری تحمل کنید آن وقت به همه شما آزادی خواهم داد! «اندکی صبر عشق و حال نزدیک است!»
اصلاً از دست شما شکایت خواهم کرد! شما مرا جو گیر کردید! اگر می خواستید کنار بکشید خب از اول این کار را می کردید نه اینکه وقتی من همه پل های پشت سرم را شکسته ام، زیر پایم را خالی کنید! مرا رسوا نکنید! آبروی مرا پیش احمدینژاد نبرید! فردا با چه رويی به شورای نگهبان بروم؟
ملت نسبتاً شریف ایران!
آبروی مرا بردید! من قاطعانه اعلام می کنم که از شما نمی گذرم و خدا هم از شما نگذرد!
الحمدلله الذی جعل الاصدقاء من الحمقاء!
میرحسین موسوی
4/4/88
این روزها شاهدیم که روحانیون، دانشجویان، اساتید دانشگاه ها و سایر نخبگان علمی، ورزشکاران، هنرمندان و بسیاری دیگر از ایرانیان واقعی، به صورت جمعی بیانیه هایی رو منتشر کردند در حمایت از فرمایشات رهبر عزیز در نمازجمعه ی تاریخی ۲۹ خرداد. اما آقای ... که بسیار هم پر مدعا تشریف دارند، همچنان بیانیه هاشون فتنه برانگیز و بر خلاف فرمایشات رهبری است.
هرچند امیدها روز به روز کمرنگ تر میشه اما باز هم امید دارم ایشان برگردند به راه امام و شهدا و اینقدر ساز مخالف نزنند و آب به آسیاب دشمن نریزند.
هیچکس با دیکتاتور بازی به جای خوبی نرسیده است.
"کمک به سرنگونی رژیم آخوندی" !
"حمایت آشکار اوباما از موسوی" !
هـرکه نامُخت از گذشت روزگار
هـــیچ نامــوزد ز هــیچ آمـوزگار
من فکر می کنم این دسته از آدم ها خطرناک هستند!
فکر می کنم باید ازشون دوری کرد!
نظر شما چیه؟

میلاد امام محمد باقر علیه السلام بر همگی مبارک باشد.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود .
شب میلاد آقا محمد باقر عده ای از مردم٬ همشهریاشونو با شربت شیرین کام کردند. بچه مسجدیا و عده ای از دوستداران معصومین علیهم السلام که شربت صلواتی داشتند به خاطر ولادت آقا و فوتبال دوستای سر ذوق اومده ی بوشهری هم که به خاطر رفتن تیم شهرمون به لیگ برتر حسابی خوشحالند٬ دیروز و امروز مشغول شربت دادن بودند!
انشالله همه شیرین کام باشند.
همدیگه رو دعا کنیم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این بیانیه های موسوی منو کشته!
بنده خدا قدّ بیست سالی که نبود و حرف نزد و حضور نداشت، بود و حرف زد و حضور داشت! البته ظاهرا مزه کرده دست بردار هم نیست!
حالا چه بیانیه هایی؟ هر روزی به یکی نامه می نویسه. یه روز به رهبر. یه روز به شورای نگهبان. یه روز به مراجع تقلید، یه روز دیگه به مجموعه ها و اشخاص دیگه.
نامه به مردم هم که دیگه شماره گذاری شده و بیانیه هاش فعلا رسیده به ۶تا!
یادمه برا خنده به یه تیمی می گفتن شیش تایی ها! فکر کنم یه زمانی از رقیبش ۶تا گل خورده بود و برا همین می گفتن. تیمشو یادم نیست
خلاصه این که مردم ایران بخیل که نیستند. کاملا هم دست و دل بازند. چه کنیم که رقیب موسوی رو پسندیدند؟!
تمام مملکت بسیج شده که به بهانه های این آقا جواب بده. کاش زودتر جلوی این آقای توهم زده رو بگیرند. خودش که خوشه با توهماتش!
ما موندیم که ایشون برا چی اومد؟ حالا برا چی مونده؟ به چه دلیل نمیره؟
والا کله مون شده پر سوال! ببخشید یه سری هاشو اینجا به صورت مکتوب میذاریم. آخه خوب نیست همه اش بمونه تو ذهنمون. ممکنه ذهنمون دچار اشکال بشه!![]()
![]()
یک صحبتی هم هست که اصلاح طلبا (اون هم از نوع افراطیشون) موسوی رو دوره کردن و بازیش دادن! اگه واقعا اینطور هست دیگه باید رسما عزا بگیریم همه با هم!
بلا به دور!
این لینک رو هم مروری کنید.

ديشب اين طبع، بيقرارِ شما
خواست عـرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهی تان
واژههـايـم عــيادتي بــكـند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كـس نـبـيـنـد ملالـتان آقـا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخـت باشـد خـيالـتان آقـا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفـته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«اَلَّذي انزلَ السَّكينه» تو را
كرده سرشارِ از فراواني
***
واژههـا از لبـت تراويـدنـد
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آنِ مردمش خواندي
رهـبرا! تا ابد ولي محـبوب
در دل عاشقان خود مانـدي
***
سهـم دلـدادگان تو سلـوي
قسمتِ دشمنان تو سجّـيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانحَر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي، چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه ی شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
حجت الاسلام جواد محمدزمانی



