---<<--- هوا هوای بهار است و باده باده ناب --->>---
بگذار که بر شاخه این صبح* دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
آنگاه به صد شوق، چو مرغان سبکبال
پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم
خورشید از آن دور، از آن قلهی پر برف
آغوش کند باز، همه مهر، همه ناز
سیمرغ طلایی پر و بالی است که چون من
از لانه برون آمده، دارد سر پرواز
پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
پرواز به آنجا که سرود است و سرور است
آنجا که سراپای تو در روشنی صبح
رویای شرابی است که در جام بلور است
آنجا که سحر گونهی گلگون تو در خواب
از بوسهی خورشید چو برگِ گلِ ناز است
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است
من نیز چو خورشید، دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم که نپویم
هر صبح در آیینهی جادویی خورشید
چون می نگرم، او همه من، من همه اویم
او روشنی و گرمی بازار وجود است
درسینه من نیز دلی گرم تر از اوست
او یک سر آسوده به بالین ننهادست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست
ما هر دو در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان محو تماشای بهاریم
ما آتش افتاده به نیزار ملالیم
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم
بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشید
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم**
* این کلمه منو یاد صبحایی میندازه که تو شهر شعر و گل و بلبل گذروندم. صبحایی که نفس کشیدن توش خیلی حس خوبی داشت. خوشحالم که خدا بهم اجازه داد که دو روز آخر سال رو به زیارت مزار دوتا از بهترین بنده هاش برم. اولیش شاهچراغ (ع) و دومی حضرت لسان الغیب که این سِری حرفای خوب خوب واسه مون داشت زیاااااااااد.
۱۳۸۷ سال نسبتا خوبی بود. امیدوارم ۱۳۸۸ سال بهتری باشه. برای شما رفقای عزیزم هم آرزو می کنم در کنار خانواده و دوستانتون لحظه های خاطره انگیز و زیبایی داشته باشید. لحظه های نورانی.
** جناب فریدون مشیری سراییدند.
"""کلامی از صائب تبریزی"""
سبحه بر کف٬ توبه بر لب٬ دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما
نمی دونم باید خندید یا باید زار زار گریه کرد!
کاشکی یه دستی برسه از بالا ... نـدیـدنـو از چـشـامــون بـگیــره
1- بخش نوزادان بیمارستان. بچه ها با شکلای جور واجور هستن و بالای سر هر کدوم یه اسمی نوشته شده. بالای سر او اما، نوشته شده "نون خور اسلام". از همه با مزه تر بود. گذاشته بودنش جلوی بیمارستان، تک و تنها.
۲- خیلی گریه می کرد اما کسی صداشو نمی شنید. تا اینکه یکی از کارگرای ساختمون به همکارش میگه " تو این طرفا یه صدایی شبیه صدای بچه گربه نمی شنوی؟ هرچی می گردم بچه گربه ای هم نمی بینم." چند ساعت بیشتر از تولدش نمی گذشت. توی یه بشکه ی خالی که کارگرا ازش به عنوان مخزن آب استفاده می کردن، گذاشته بودنش. بچه نازی بود.
3- وسط یه جاده، تو یه منطقه ی بیابونی. کمتر ماشینی از اونجا عبور می کرد. یه راننده کامیون متوجه شده بود یه چیزی وسط جاده است. ماشینو متوقف کرده بود و رفته بود سراغ اون ناشناخته. سفید و توپولی بود. اینقدر دلنشین بود که راننده مشتاقانه به فرزندی قبولش کرد و تصمیم گرفته بزرگش کنه.
نمی دونم پدر و مادر این بچه ها و خیلی بچه های دیگه که تو ایران خودمون و سراسر دنیا دچار چنین اوضاع و روزگاری میشن از زندگی چی می خوان. فقط می دونم در حق بچه هایی که متعلق به وجود اونها هستن، ظلم کردن.
********************************
اما این بچه؛
بعد از ده سال خدا اونو به پدر و مادرش هدیه داد. گفتن زبونش بزرگتر از حد معموله و نمی تونه حرف بزنه. بدن کوچیکش به گفته ی یکی از نزدیکانش تیکه پاره است به خاطر انواع و اقسام سوزنا و آمپولا و ... . اما هنوز مقاومه. 6 ماه بیشتر نداره. غذای مادرش شده اشک و وِرد زبونش دعا و اسم خدا. مادر به اندازه ی چندین سال پیر شده. دیگه خمیده راه میره.
یکی می گفت "بابا این بچه واسه چی زنده است؟ بُکُشنش که هم اون بچه بیشتر زجر نکشه هم خونواده اش راحت بشن"! نمی دونه همون بچه امید زندگی چنتا آدمه. عشق و محبت و علاقه اونها رو امیدوار نگه داشته. چیزی که خیلی ها درکش نمیکنن.
در بودن ما حکمت هایی هست. در بودن آدمای اطرافمون. در ارتباط ما با همدیگه.
خوش به حال اون ها که اعتنا می کنند و به اون حکمت ها می رسند و با شایستگی دنیا رو پشت سر می گذارند.
همچنان مانده ام
سلام.
هدف از نوشتن توضیحاتی که در اینجا می بینید، اینه که شما رفقا هم شاهد باشید. همین.
حرف من خطاب به کسی است که ...
شما روش خوبی انتخاب کردید برای تبلیغ. اما نه برای من.
کسانی رو که شما با "رضی الله عنه" یاد می کنید و خلفا می خوانیدشون، یادگارهای نامبارک و زشتی رو از خودشون به جا گذاشتن.
فکر نمی کنم خدا نسبت به ظالمان، به خصوص کسانی که در حق پیامبر و خاندان معصوم و نازنینش ظلم و خیانت کردند، رضایتی داشته باشه.
من سایتی رو که شما دادید، دیدم. خوندم بخشی از قسمتای اصلیشو و این رو متوجه شدم که در بعضی از اون نوشته ها بیشتر از اینکه دلایل منطقی و اصولی آورده شده باشه در مخالفت با عقاید شیعه (هرچند که قبلا ثابت شده دلیل منطقی ای وجود نداره)، بنا بر این گذاشته شده که با کلمات زشت و ناپسند و با توهین ها و تهمت ها، شیعه رو تحقیر کنند و کافر بخونند.
مهدی موعود ما، همانند جد مهربان و بی نظیرش، خیلی پیش از اینکه جسمش به این دنیا بیاد، خبر آمدنش به انسان ها رسیده.
اما نکته ی مهمی که می خواستم به شما بگم اینه: وقتتون رو صرف کار دیگه ای بکنید چون عقاید قلبی من به امید خدا تا ابد همراه من هستند.
امیدوارم زندگی خوب و آگاهانه ای داشته باشیم.
*************************************
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمودند:
پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات(اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید(و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوشترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.
آسودگی ای که ...
بعضی وقتا توی مراسمای عزاداری، گریه ها و ناله های آروم، به ضجه و گریه های بلند، خیــــلی خیلی بلند تبدیل میشه. فریادهای سوزناک و ... .
گاهی که اون ضجه ها رو می شنوم، بعدش نه می تونم گریه کنم، نه سوز و آهی و نه حتی می تونم توجهمو بدم به کسی که مرثیه خونی میکنه و انگار صدایی نیست.
دچار حیرت میشم. مات و مبهوت می مونم. چون اون ضجه ها منو به فکر یه روز خاص میندازه.
روزی که هیچ پناهی نیست. روز سرگردانی و ضجه و وحشت و زیر و رو شدن همه چیز. روزی که حتی مادر بچه شو رها میکنه و به فکر نجات خودشه از اون شرایط سخت.
فکرشم آدمو به وحشت میندازه.
اما یه امیدی هست. امید به یگانه ای که مانند نداره و امید به پدران این امت؛ محمد و علی (صلوات الله علیهما).
دیده در محشر تو را می جوید ای سلطان عشق
شــیــعه دارد از تـــو امیــد شفاعت یـــا علـــــی
اگر حمایت این ها نباشه به کی پناه ببریم؟!
چون نامه جرم مـــا به هم پیـچدند
بردند و به میزان عمـــل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
ما را به محبت علـــــــی بخشیدند
بیبینید
یه فیلمی دیدیم از تی وی. سینمایی. خدا خیر بده به این شبکه سه ایها که واسه مون گذاشتن. "دست های خالی" .
می دونم دیدنش تو سینما حال دیگه ای می تونست داشته باشه ولی خوب واسه ما مهم دیدنه. جاش زیاد مهم نیس.
یه تیکه اش خیلی خوشمزه بود. (بابام می گفت نگو خوشمزه. ولی عادته دیگه. ضرری که نداره!)
امیر حسین (مرحوم شکیبایی) که تازه از بند اسارت رها شده٬ به خانومش مریم (فاطمه گودرزی) میگه: سه غم آمد سراغم هر سه یک بار
(من منتظر بودم مصرع بعدی رو استارت بزنه که باهاش بخونم ولی گفت:) دوتاش هیچ٬ غم یار و غم یار و غم یار.![]()
و فیلم که تموم شد٬ ابتدای تیتراژ پایانیش یه پیامو نوشت که زیرشم یه امضا بود: پیشکش به ... حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها).
خلاصه من که لذت بردم از دیدنش.
ندیدین٬ ببینین.
بیشتر بدانیم!!!
محمد مجتهد شبستری: پيامبر وظيفهشان فقط دعوت مردم به سمت خدا بوده و در همين وظيفه خود عصمت داشتهاند و هيچگاه از اين وظيفه غافل نشدهاند. اما از نظر انجام گناهان نميتوان عصمت برايشان در نظر گرفت.
این تکه ای از یک خبر بود. متن کاملش را در این خبر بخوانید.
اینجا را هم بعد از آن دو بخوانید.
این شب ها
به نام معبود
« دانش بیاموزید و آن را با زینت وقار و آرامش بیارایید و در برابر آموزگار فروتنی کنید.»
در برابر این سخن پیامبر محبوب، جز اینکه با فروتنی عرض کنیم چشم، چیز دیگه ای نمیشه گفت.
پرسیده شد: چه کسی رستگار است؟
پاسخ دادند: کسی که به دنبال حقیقت برود و تلاش کند آن را دریابد و به آنچه دریافته عمل کند.*
* پیشنهاد می کنم برنامه ی "این شب ها" رو که یکشنبه تا چهارشنبه، ساعت 23 به بعد از شبکه یک پخش میشه، نگاه بفرمایید.
امیدورام ببینیدش.


