تبليغاتX
:: بـ نـ د ه ی عـشـق ::

واسه مردم

 

آبجی کوچیکه‏ی ما گفته چنتا راهکار بگیم واسه فراموش کردن کسی که دوستش داریم!!!

اجازه گرفتم ازش که نظرمو به جای قسمت نظرات وبلاگش، اینجا بگم.

به نظر من این خواسته یا به عبارتی سوال اصلاً منطقی نیست.

چرا باید کسی رو که دوست داریم فراموش کنیم؟؟ یا چه کاریه کسی رو که قراره فراموش کنیم دوست داشته باشیم؟!

گفتم منطقی نیست اما یه چیز واقعیه. شاید خیلیا دچارش باشن (که امیدوارم شما جزءشون نباشید).

این خیلیا باید یه تفکر مجدد داشته باشن. هم روی دوست داشتنشون هم روی تصمیمی که قراره بگیرن (همون فراموش کردن منظورمه).

از خودشون چنتا سوال بپرسن:

اون آدم کیه؟ واسه چی دوسش دارم؟ هدفم چیه؟ چرا وقتمو، فکرمو، احساس و شاید پولمو خرجش می کنم؟ دوست داشتنم درسته؟ عاقبتش چیه؟ ...

 جواب این سوالا، واقعی یا غیرواقعی بودن اون حس رو مشخص میکنه.

حالا تصمیم گیری راحت میشه.

صد در صد کسی که دوست داشتنش از جنس واقعیه، فراموش کردنش بیجا و بی دلیل و نشدنیه.

ولی با اون غیر واقعیه باید چیکار کرد؟

اگه به خدا اعتقادی نباشه که هیچ (حرف ما هم به همچین آدمی ربطی نداره) اما اگه این اعتقاد وجود داره که خدایی هست و سروری می کند و با تدبیر است پس باید حل مشکل رو سپرد به دست خدا، اونم با فکر و با تدبیر و این تصمیم که دیگه این اشتباه تکرار نشه. (البته در دو حالت باید آدم خودشو بسپره به پروردگار).    

برای اینکه یک آدم، مسلک، گروه و ... رو دوست داشته باشیم باید یه سری معیارها وجود داشته باشه. معیارهای اساسی و ریشه دار، نه سطحی و بی پایه.

اول خودمونو بشناسیم و دوست داشته باشیم تا بعد بتونیم دوستدار دیگری بشیم. (دوست داشتن واقعی هاا)

 

من خیلی کوتاه نوشتم. شاید ایراد و کمبود توش باشه. باقیش با همونایی که این سوال براشون پیش اومده و کارشناسای محترم و مخصوص.

!! نوشته شده توسط بـ نـ د ه ی عـشـق | 14:26 | پنجشنبه 30 آبان1387 •

خوابه ...

 

خواب دیدم بازم داریم شهرو چراغون می کنیم

چراغ خونمونو نذر خیابون می کنیم

 

روی این سقف سیاه، کاغذ آبی می کشیم

آسمونو پُرِ خورشیدای الوون می کنیم

 

خواب دیدم، چیکار کنم؟ خوابو نمیشه که ندید

خواب دیدم کلید داریم تو قفل زندون می کنیم

 

توی خواب خیلی چیزا رو میشه دید، حیفه که ما

این همه دیدنی رو، از چشا پنهون می کنیم

 

خواب دیدم به هم میگیم فتح طلسما با ماهاس

یه روزی دیو غمو، از سینه بیرون می کنیم

 

قلعه ی سنگبارونم، اگه که سنگرش باشه

امیر ارسلان میشیم، قلعه رو داغون می کنیم

 

هفتا خوان چیزی که نیس، بیشتر از اینم که باشه

ما همون کاری که کرد رستم دستون، می کنیم

 

آخ چقد خوابا خوبن، کاشکی بازم خواب می دیدم

می دیدم ما هم داریم کاری کارسون می کنیم*

.

خوابای ناب، آدمو هوایی میکنن. نمیشه در مقابلشون سکوت کرد (البته به شرطی که مجبور نشده باشی دهنتو مُهر و موم بکنی) .

 

 

_____________________________

*محمد علی بهمنی

 

!! نوشته شده توسط بـ نـ د ه ی عـشـق | 23:59 | جمعه 24 آبان1387 •

من آرزوی تو کردم

 

یادم نمیاد تا حالا آدمی دیده باشم که خواسته و طلب و آرزویی نداشته باشه.

مادر یه جریانی رو که مربوط میشه به چــــــــــــــــند سال پیش٬ بیشتر از ۵ یا ۶ بار برای من یا دیگران تعریف کرده.

میگه یه خانومی از همسایه هاشون٬ چند بار صاحب بچه شد ولی هر کدوم به دلایلی زود از دنیا رفتن.   اون زن یه روز یه دعایی میکنه. اینجوری خواهششو میگه: خدایا یه بچه ی ناقص بهم بده ولی بمونه!!!

اتفاقا دعاش میگیره! همونی رو که خواسته بود گرفت. یه پسر ناقص العقل که چیزی نبود جز زحمت و شاید مایه ی آبرو ریزی.

عجب درس عبرتی!

ما باید آرزو کنیم. نه هر آرزویی.

دعا کنیم برآورده بشه اما نه به هر شکلی و با هر کیفیتی.

بهترینو آرزو کنیم.

بخوایم توی بهترین حالت و با عالی ترین کیفیت برآورده بشه.

با شکوه و زیبا.

و فقط از ذات یگانه و بخشنده اش بخوایم.

فقط خودِ خودِ خودِش و لاغیر.

 

!! نوشته شده توسط بـ نـ د ه ی عـشـق | 1:21 | چهارشنبه 22 آبان1387 •

یا امام رضا

 

این یه پست اتفاقیه.

برای امام رضا

دعوتتون می کنم لینک زیر رو بخونید.

البته اگر شاد و شنگول هستید نخونید.

در این سپیده که میلاد آفتابی توست

عکس هم دیگه حالا ...

 

به یاد مهدی فاطمه

 

!! نوشته شده توسط بـ نـ د ه ی عـشـق | 17:48 | یکشنبه 19 آبان1387 •

یار بهشتی

 

با توام

ای لنگر تسکین

ای تکان های دل

ای آرامش ساحل

با توام ای نور ، ای منشور

ای تمام طیف های آفتابی

ای کبود ارغوانی

ای بنفشابی

با توام ای دلشوره شیرین

با توام ای شادی غمگین

با توام ای غم ، غم مبهم

ای نمی دانم!

هر چه هستی باش

اما ای کاش ...

نه؛ جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش

اما باش.

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط بـ نـ د ه ی عـشـق | 15:45 | پنجشنبه 16 آبان1387 •

چن کلوم ...

 

امام صادق علیه السلام به همراه عده ای از جایی عبور می کردن. یکی از همراهانشون شخصی رو دید و شروع کردن پیش امام از اون حرف زدن که این آدم اهل فسق و فجوره و همه می دونن چه کاره است و از این صحبتا.

می دونید اون لحظه امام چی فرمودن؟

فرمودن این مرد بهشتیه!

احتمالاً همراه امام از تعجب داشته شاخ در می آورده! به امام گفت آخه این آدم گناهکار چطور میشه اهل بهشت باشه؟!

امام در پاسخ به اون مرد فرمودند: این آدم سر راهش کسی رو دید که خواب بود و تن پوشش فقط یک لنگ بود که اون هم بر اثر غلط زدن کنار زده شده بود. رفت پارچه ی بزرگتری رو آورد و انداخت روی اون مرد که اگه توی خواب تکون هم بخوره پارچه از روی بدنش کنار زده نشه.

مرد خواب وقتی بیدار شد و رو اندازش رو دید، دستش رو برد بالا و از ته دل گفت خدایا هر کسی این عمل نیک رو در حق من انجام داده همه ی گناهاشو ببخش.

 

 

افتخار بدین ادامه ی مطلبو هم نظری بندازید


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط بـ نـ د ه ی عـشـق | 1:27 | شنبه 11 آبان1387 •

RSS