پوشش
توی یک قاب روی دیوار مقبره ی شهدای گمنام شهرمون این شعرو دیدم:
زن در صدف حجاب شایسته تر است
تصویر میان قاب شایسته تر است
این را همه ی جهانیان می دانند
چون جلد شود کتاب شایسته تر است.
به نظر شما عجیب نیست که بعضی بانوان ترکیه می جنگند برای بدست آوردن حق طبیعی و انسانی خودشون و حاضرند از امتیازهای دنیایی چشم پوشی کنند برای موندن سر عهد و پیمان بندگیشون
اما توی مملکت ما، مملکت اسلامی ما، بعضی دختران و زنان ...؟؟!!
این عجیب نیست در حالیکه همه توسط یک خدا خلق شدیم و دستوری که برای پوشش صادر شده برای همه یکیست اما اختلاف رفتارها از عرش تا فرش تفاوت میکنه؟! نکنه گروه دوم خدای جدیدی پیدا کردند با اوامر جدید؟!
من جواب این سئوال رو که چرا حجاب اسلامی باید این شکل مشخص رو داشته باشه با خودم مرور کردم و منطقی و انسانی دیدم اما نتونستم برای حرکت مخالفان این دستور الهی دلیل منطقی و قانع کننده ای پیدا کنم!
شما سراغ دارید؟!
؟
بخوانید!
با من صنما دل یک دله کن / گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شده ام، از بهر خدا / زان زلف خوشت یک سلسله کُن
ادامه مطلب
موسی علیه السلام و شیطان
استاد الهی قمشه ای با اون بیان زیبا و جذابشون قسمتی از داستانی رو تعریف کردن.
من کاملش رو از جایی پیدا کردم که شما هم بخونیدش.
روزی شیطان نزد حضرت موسی آمد و گفت : تو پیامبر خدایی و من از مخلوقات گنهکارم می خواهم توبه کنم تو از خدا بخواه تا توبه ام را بپذیرد. موسی پذیرفت و برای او دعا کرد خداوند فرمود ای موسی شفاعت تو را در حق او می پذیرم و به او بگو بر سر قبر حضرت آدم سجده کند تا توبه اش را بپذیرم.
شیطان گفت : من بر آدم وقتی که زنده بود سجده نکردم اینک چطور بر سر قبر او سجده کنم هرگز چنین کاری را نخواهم کرد.
آنگاه گفت ای موسی تو بخاطر اینکه شفاعت مرا نزد خدا نمودی حقی بر گردن من پیدا کردی به تو نصیحت میکنم که در سه جا به یاد من باش تا هلاک مشوی :
۱- وقتی غضب کردی مرا یاد کن و بترس که روح من در آن زمان در قلب تو و چشم من در چشم تو باشد.
۲- در جنگها به یاد من باش زیرا در آن هنگام من رزمندگان را به یاد زن و بچه و خویشان و اقوام می اندازم تا پشت به جبهه کرده و فرار کنند.
۳- با زن نامحرم در یک جا منشین که من بین تو و او وسوسه خواهم نمود.
شیطان هم عجب موجودیه ها! واقعا شیطونه!
خوبه همین جا از فرصت استفاده کنم سوال آقای سرگیجه رو بیان کنم شاید شما جوابش رو بدونید. به نظر شما چت کردن خلوت به حساب میاد؟
علی ماند و نخلستان و ... یک دنیا تنهایی
وقتی سکونی به امام صادق(علیه السلام) خبر داد که خدا به او دختری عطا کرده است، حضرت پرسید: او را
چه نامیده ای؟ گفت فاطمه. امام آهی کشید و فرمود: حال که نامش را فاطمه نهاده ای به او ناسزا مگو و او را
نزن!
سلام ای غروب غریبانه ی عشق
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای همه لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
حق
ای انسان آیا گمان می کنی که موجودی کوچک و بی مقداری
و حال آنکه راز جهان عظیم تری در کتاب روح تو مندرج است
درد تو از خود توست ولی نمی دانی،
و دوای تو نیز در خود توست ولی نمی بینی،
و تو آن کتاب مبینی هستی که
به یاری حروف اندک آن، رازهای عظیمی آشکار می شود
حضرت علی(علیه السلام)
یا انیس قلوب المومنین
صبح جمعه ای بود و در یک جمع چهار نفری که عالم عزیزی هم بینمون بود، نشسته بودیم به گفتگو. اون جایی که دور هم جمع شده بودیم، فرشش زمین خدا و سقفش آسمون بود. تابلوی چشم نواز و زنده ای هم داشتیم به نام دریا
بین صحبت ها، اون عالم عزیز( که شما با نام آشنای همیشگی بشناسیدش) فرمودن «هیچوقت تنها نمانید»!
بنده که فکر و دیدم به اندازه ی ایشون وسیع نیست لبخندی زدم و با خودم گفتم چه چیز محالی! مگه میشه انسان دائماً کسی رو کنار خودش داشته باشه و تنها نباشه و از این توصیه کمی تا قسمتی متعجب شدم.
هنوز فکرم رو روی کلمات پیاده نکرده بودم که ایشون ادامه دادن:« منظورم از گفتن تنها نمانید این بود که یاد خدا را همیشه همراه خودتان داشته باشید»
چه یادآوری خوبی بود ( و البته به جا برای من)
حالا من یه نکته رو در ادامه ی صحبت ایشون بیان می کنم که، اگر نخوایم به اون توصیه توجه کنیم، مجبوریم یاد چیز دیگری باشیم که مطمئناً خوبی و سعادت ما رو به دنبال نداره.
مجبور میشیم با یاد شیطان و وسوسه ها و تحریک نفس امّاره لحظاتمون رو به سر ببریم که نهایتاً ما رو به نابودی میکشونه.

ادامه مطلب



