وفا
بسم الله
شاعر مي فرمايد:
ما ز ياران چشم ياري داشتيم. خود خطا بود آنچه می پنداشتيم.
نمي دونم كه چطور بايد آغاز كرد سخن گفتن از بي وفايي رو.
بهتره نقطه ي مقابلش رو توصيف كنم. شايد وفا همون چيزي باشه كه با هم بودن ها را ابدي مي كنه. پيوندها را استوار و دل ها رو به هم نزديكتر مي كنه.
چرا بگم شايد؟! حتما همينه و جز اين نيست.
اون هايي رو كه به وجودش معتقدند و پايبند، غمي نيست اما اونچه كه دل رو غمگين و روح آدمي رو عذاب مي ده ديدن بي وفايي از كسانيه كه روزي از اون ها چشم ياري داشته و مسرور از پيوند با آن ها بوده.
نه تنها انسان بلكه همه ي اجزاي عالم نيازمند محبتند و چون اون رو ازهمديگه دريغ كنند و عهد و پيماني رو كه از روي مهرباني با همنوع خود بسته اند زير پا بگذارند، خلأي بزرگ رو شاهد خواهند بود كه چيزي جايگزين و جبران كننده ي آن نخواهد بود.
اونچه گفتم از آدمي بود. شايد حيوانات هم بي وفايي را درك كنند. ممكنه اون دليل مجهولي كه اهل علم رو سرگردان خودش كرده كه چرا دلفين ها يا نهنگ ها به خودكشي دست مي زنند، همين باشه! شايد اون آبزيان بعضاً عظيم الجثه هم از ياران خود بي وفايي ديدن كه به اون شكل غم انگيز و البته عجيب خودشون رو به خشكي مي رسونند و مرگ رو به هر چيزي ترجيح ميدن.
مسلماً جراحتي كه از عهد شكني بر دل مي مونه هرگز التيام نخواهد يافت.
**************************************
خدايا ياريمون بده كه وفادار به خوبها و عمل كننده به خوبي ها باشيم.
گو خضر جاودانه شود ز آب زندگی ما ز آب چشمه سار وفا جاودان شویم![]()
ديد مجنون را يكي صحرا نورد در ميان باديه بنشسته فرد
ساخته بر ريگ ز انگشتان قلم مي زند حرفي به دست خود رقم
گفت اي مفتون شيدا چيست اين؟ مي نويسي نامه سوي كيست اين؟
هرچه خواهي در سوادش رنج برد تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
كي به لوح ريگ باقي ماندش تا كسي ديگر پس از تو خواندش
گفت شرح حسن ليلي مي دهم خاطر خود را تسلي مي دهم
مي نويسم نامش اول وز قفا مي نگارم نامه ي عشق و وفا
نيست جز نامي از در دست من ز آن بلندي يافت قدر پست من
ناچشيده جرعه اي از جام او عشقبازي مي كنم با نام او
آقاي مهربونم؛ مي دونم هوامونو داريد. مي دونم اين محبت خود شماست كه ما به يادتونيم و اميدواريم به وجودتون. ولي ما هنوز تشنه ايم. خيليهامون دم از معرفت شما مي زنيم و مدعي دوستي با اهل بيتيم اما رفتارمون چيز ديگه اي رو ميگه. معرفت واقعي رو به ما بچشونيد و سيرابمون كنيد.
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد شايد
پرده از چهره گشايد شايد

سلام.
سال نو مبارک.
امیدوارم لحظه ی تحویل سال جدید و اولین روزش براتون شیرین بوده باشه.
۱۳۸۶ سال عجیبی بود. پر از اتفاق. عجیب ٬ تلخ و شیرین(شایدم بعضیاش ملس) بودن.
همه اش درس بودن. درس عبرت و تجربه. شاید به اندازه ی اتفاقایی که توی همه ی سالهای این عمر نه
چندان دراز شاهد اون بودم٬ چیزهایی دیدم که می دونم اگر آینده خاطراتش رو مرور کنم باعث تعجب
خودم هم میشن.
خدا رو شکر می کنم که همراهمه. تشکر می کنم ازش به خاطر همه ی الطاف و عنایت هاش.
ازش ممنونم که بهم آرامش میده. چیزی که خیلی ها توی زندگیشون گمش کردن و خودشون هم خبر
ندارن.
تو این روزا باید به یاد اونهایی که سرپناهی ندارن باشیم. اونایی که وجود مهربونی رو کنار خودشون
حس نمیکنن و سال جدیدشونو تنها شروع کردن. یتیمایی که محرومند از محبت پدر. به یاد مهربونایی که
دل دریایی و دست خالی دارند و با آبرو طوری بین دیگران زندگی میکنند که شاید همه قادر به درک اونها
نباشند.
امیدوارم بهار خوشقدمی داشته باشیم که وقتی میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست٬ یه نفس
راحت بکشیم نه اینکه با اخمای تو هم غمگین بشیم.
یه بنده خدایی به شوخی می گفت عید اومد و من لباس ندارم با کهنه لباس کلاس ندارم!!!![]()
وظیفه ی خودم می دونم که عید نوروز به حضرت علی(ع) تبریک بگم. یه تبریک ویژه چون ...![]()
شاد باشید و دیگرونو شاد کنید.![]()



