؟؟!!
يه رهگذر
انقلاب ...چه انقلابی ؟انقلاب ظلم ...انقلاب حکومت معاویه در لباس علی و فرزندانش ...انقلاب جنگ ...انقلاب مادرایی که هنوز سر خاکی می شینن که داخلش چند تا شاخه گل ...انقلاب اسارت توی سیاهچالهای بغداد...انقلاب زندانی شدن روشنفکرا ...انقلاب هر روز هزاران جونش کنار خیابون به خاطر اعتیاد مردن ...انقلاب دانشجوهایی که از طبقه خوابگاه با مغز بیان رو سنگفرش دانشگاه ...انقلاب نسل کشی ....انقلاب فقر فحشا ....بازم بگم ...کاش نمی گفتم خودم وقتی اینا رو نوشتم گریم گرفت ....اینا ثمره جنایات انقلابتونه ...انقلاب ...کاش چیزی در این مورد نمی نوشتین ...کاش چشامونو رو حقیقت نمی بستیم فاطمه خانم
رفقاي گرامي... چيزي رو كه خونديدن كامنتيه از طرف يه رهگذربگذريم كه كي هست و به چه دليل اسمش رو نذاشته. اما من هم باهاش حرفايي دارم كه اونا رو شماره گذاري ميكنم كه خلاصه باشه و رديف:
1-رهگذري كه دم از حب و معرفت نسبت به علي و اولادش ميزني، كو عدالتت؟
2- شما به چه حقي تهمت ميزني به رهبري كه با كلام و حركت خداييش دل هاي انسان ها رو علاقه مند به خودش و اسلام كرد؟ ميدونيد خيلي ها اسلام و علي رو با امام و انقلابش شناختند؟!
3- مرام شما چيه كه به انقلاب مردم مخلصي كه جونشون رو در راه آرمان هاشون دادن توهين ميكني؟ حرفاي شما توهين به همه ي مردم انقلابيه.
4- به انقلاب اسلامي مردم ايران ميگيد انقلاب فقر و فحشا! اين چه طرز فكر آلوده ايه جوون ايراني آزاديخواه؟؟؟!!!
5- اگر تعدادي نادان بي دين كه در خفا دشمن و در ظاهر دوست جمهوري اسلامي هستند و به نظام و مملكت و مردم ضربه ميزنن شما رو ناراحت كردن چرا اصل انقلاب رو زير سوال مي بريد؟
6- علي شناس محترم! اگر انقلاب ايران رو انقلاب اسارت توی سیاهچالهای بغداد ميدونيد پس بفرماييد علي و اولادش هم حقشون بود به اون شكل كشته بشن و عزيزانشون رو به اسارت ببرن واصلا نبايد بدكرداري طرف مقابلشون رو در نظر گرفت ! حتما قشنگ بود مردم آگاه دست روي دست ميذاشتن و كارهاي ارزشمند و متمدنانه ي رژيم پهلوي و ارباب هاي طاغوتيش رو نظاره مي كردند!!!
7- خيلي ممنون كه اينهمه دستاورد و ثمره ي كوچك و بزرگ انقلاب و نظام رو ناديده گرفتيد و اينجوري احسنت جانانه اي گفتيد به دانشمندا و روشنفكراي هم كيش و هموطنتون.
8- ضمناً بر حسب آزادي بياني كه وجود داره من اين حق رو به خودم ميدم كه در مورد عقايدم بنويسم و از اونها دفاع كنم.
خيلي حرفا و سوالاي ديگه هست اما ... كاش چشمتو بر روي حقيقت نمي بستي جناب ...
والسلام.
یاد ایام
سلام به دوستاي عزيز و گرامي خودم.
انشالله ايام به كام باشه
عجب ايامي.
چقدر خوب بود زمان مدرسه. اين روزها رو بيشتر و بهتر احساس مي كردم. دهه ي فجر خيلي زيبا بود.
جشناي پيروزي انقلاب 57.
امسال 29 سالش شده. از همون ابتداي تولدش دشمن داشت. اون هم از نوع قلدر و پر روش.
به نظر شما چي باعث شده كه جمهوري اسلامي با وجود چنين مخالفايي هنوز زنده و پابرجا بمونه؟
ايمان.. يا اتحاد يا تلاش و صبر... يا پوچ بودن ادعاهاي دشمنا و بي ايمانيشون و شايد هم همه ي اين ها و خيلي موارد ديگه در كنار هم.
ايران 57 نمايشگاه اتحاد و يكدلي و همراهي بود. چه شعارهاي قشنگي ميدادن.
« اي ملت ، ما با هم متحد مي شويم ، تا بر كنيم ريشه ي اِس تِب داد
درود درود درود ، درود بر خُ مِي ني»
شعارهايي هم بر ضد رژيم سابق و عواملش داده ميشد كه چند تاييش هم عليه بختيار بود. اين نوكر بي احتيار بيگانه اگه آبرو داشت بايد از شرم آب ميشد وقتي كه همه ي ملت با هم ميگفتن:« اين است شعار بختيار.... منقل و وافورو بيار»!!!![]()
مرور تاريخ براي عبرت گرفتنه و يادآوري خيلي چيزها و گاهي هم براي خنديدن. مثل همين شعار بالايي..
اما اون دوران گذشت. ما يه كار بزرگ در پيش داريم. يه انقلاب بزرگتر.
رهبر اين انقلاب الآن كجاست و آيا ما رو از سربازان خودش حساب ميكنه يا ...؟
بيا اي تك سوار جاده ي نور
جدا كن بندها از دست و پامان
بتاب اي چشمه ي خورشيد خون رنگ
رها كن زين شب تيره رهامان
![]()
خداوندا،ستايش تو را كه همه چيز به دست توست و تو امور مرا به بهترين نحو و آنگونه كه به صلاح من است، تدبير مي كني.

يكي از آشنايان كاري رو آورده بود كه براش انجام بدم. تايپ و تنظيم و چاپ.
دير اومده بود ، زود هم مي خواست بره. ايشون جزء چند صد هزارموجود ناشناخته اي هستن كه همه بهشون ميگيم دانشجو!!!. بايد چند ساعته آماده ميشد چون فرداش، صبح زود ميخواست بره.
هميشه همينجوره كه وقتي عجله داري، يه اوضاع عجيب غريبي پيش مياد كه باعث ميشه آدم گيج و معمولاً عصباني بشه.
اومدم مشغول كار بشم، مونيتور دچار مشكل شد، به خاطر تأخير ديگرون، كلي وقتمون تلف شد، اضطراب از طرف اون دانشجو كه موقع امتحاناشه و درخواستهاش براي زودتر تموم شدن كار، بي خبر هنگ كردن سيستم ... خلاصه همه ي اينها باعث شد ما احساس بدشانسي كنيم به صورت شديد.
بدتر از همه تأكيد خانوم روي كميت بيشتر از كيفيت بود! هميشه اين جمله كه« چند صفحه شده» برام غيرقابل تحمل بوده. متأسفانه خيليا به كيفيت اهميت چنداني قائل نيستن.
به هر زحمتي بود گرفتار كار شدم. چند ساعت روي صندلي نشستن و خيره شدن به مونيتور و سردرگمي بين نوشته ها خسته ام كرده بود. خوب نميتونستم خستگيم رو از طرف پنهون كنم.
همينطوري كه مشغول كار بودم، يوهويي به ياد خدا افتادم. ذهنم رفت به سمت خدا . نه خسته اش ميشه، نه مشغول شدن به يك كار ، اونو از پرداختن به كارهاي ديگه باز ميداره، نه دچار كمبود خواب ميشه چون اصولا خوابي در كار نيست و نه منت سر سائلش ميذاره. ضمن اينكه اون كسي هم كه بهش مراجعه ميكنه، دچار سرافكندگي و عذاب وجدان نميشه از اينكه خواسته اش رو به اون گفته. منتي هم سرش نيست.
واقعاً براورده شدن خواسته از طرف خدا كجا و انجام كار توسط بنده ي خدا كجا!!!
از اون لحظه به بعد سعي كردم بهتر و با حوصله تر كار رو انجام بدم كه طرف فكر نكنه ميخوام به رخش بكشم كاري رو كه براش انجام دادم، هرچند كه يه خورده اعصابم به هم ريخته بود.
نياز مردم به شما از نعمت هاي خداست كه آن را به شما داده، پس از آن رويگردان نشويد.



