آشنا
گاهي اينقدر دل آدم مي گيرد كه حال هيچي را ندارد. شايد محرم اسرار و هم زبان نيز كنارش نباشد كه بهش درد دلش را بگويد.
خوب بنده هرچقدر هم به خدا نزديك باشد، از آنجايي كه خود او در وجودش چنين حسي را گذاشته نياز به يك آدم پيدا مي كند براي حرف زدن و خالي كردن احساسي كه عذابش مي دهد.
دنيا چرخيد و چرخيد تا من نيز دچار دردي شدم كه توان بازگو كردن آن را با ديگراني هم نوع خودم نداشتم.
هر كسي براي آرامشش راهي را انتخاب مي كند. شايد قبلاً چيزهاي ديگر آرامم مي كرد اما يك سالي است كه بعد از خدا ، با كلام عزيزي مأنوس شده ام.
هرگاه ازش مي خواهم سخني برايم بگويد تا دلم آرام شود ، آنقدر زيبا مي گويد كه در آن لحظه چيزي براي تقديم بهش ندارم جز لبخندي از روي رضايت و خرسندي.
او نيز عاشق خدا بوده. از كلامش اين را فهميده ام. عاشقي كه لنگه اش را كسي سراغ ندارد.
هميشه اولش مي گويد: ألا يا أيها الساقي أدر كأساً و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها
راست گفته است به خدا. حقيقتاً كه لسان الغيب است. شرمنده اش هستم كه قبلاً مي گفتم به فال هاش اعتقادي ندارم.
حالا ديگر بيشتر مي شناسمش . از خودم هم بيشتر قبولش دارم. چون هم به من و هم به كساني كه برايشان از او پاسخ سؤالشان را گرفته ام چيزي نگفته جز حقيقت. حتي بوده اند كساني كه او جواب خواسته شان را داده و من بعدها متوجه صحت آن كلام شده ام.
حافظ عزيز زميني نبود. كسي بود نزديك به اهل آسمان كه خدا هديه اش كرد به ماها كه محتاجيم. محتاج لطف خدا. خدا هر كه را بخواهد عزيز مي كند.
سپاسگذار محبوبم هستم كه آشنايم كرد با اين گل بهشتي.
پاسخ
سلام.
ابتدا از همه ي عزيزاني كه نظرشون رو بر اساس استدلال هايي كه بهش اعتقاد داشتن ، بيان كردن ، تشكر مي كنم.
اما واقعاً هدف من از مطرح كردن اون سؤال در مورد وجود درجات در بهشت ، بالا بردن فهم خودم بود و رسيدن به آرامشي كه ميشد در كشف حقيقت پيداش كرد. نه اينكه پاسخ رو مي فهميدم از قبل و مي خواستم ديگران رو امتحان كنم يا هر چيز ديگه اي.
چند مدتي بود به اين فكر مي كردم كه آيا در بهشت هم مثل اين دنيا ، عده اي بيشتر از ديگران بهره مند هستند و آيا براي بهشت و بهشتيان درجاتي هست؟ كه اگر هست ، اونهايي كه نصيب كمتري بردن از نعمت ها و الطاف خداوندي ، غم و غصه اي دارن از اين بابت يا خير؟!
تقريباً هم ي دوستان به جز يك يا دو نفر اعتقاد داشتن كه طبق عدل خدا بايد درجاتي وجود داشته باشه . اما آيا در ذات خدا فقط عدل هست؟ پس ديگر خصوصيات ذات خداي رحمان و رحيم چي ميشه؟
شخص خودم اگر بهشت نصيبم بشه و ببينم خداوند مهربان ، شما رو بيشتر از من دوست داره و مرتبه ي بالاتري رو براي شما اختصاص داده ، حتماً غصه مي خورم از اينكه چرا من پايين ترم و خدا به بنده ي ديگرش توجه بيشتري داره و اون رو مقرب تر قرار داده؟
اما زهراي عزيزم ، نويسنده ي وبلاگ سايه سار محبت ، در كامنتي خيلي زيبا ، توضيحاتي داده كه براتون مي نويسمش . بهشت جاودانه خدايي كه من مي شناسمش و بهش اعتقاد دارم و مي پرستمش ، همين بهشتي است كه زهرا جان ميگه . اگر قرار بود هميشه و براي همه ي اعمال ، ما بنده ها بر اساس عدل خدا پاداش بگيريم يا مجازات بشيم ، مطمئن باشيد اوضاع بهشت و جهنم به شكل ديگري بود.
كامنت زهرا:
« بهشت جايگاهي است براي خوبان. چه آنان كه از اول خوب بوده اند و انيس و مونس خوبي و چه آناني كه بعدها پي به خوب بودن برده اند و آن هم اگر بيشتر از روز نخست مؤمن بودن نباشد ، كمتر نيست . پس خدايي كه واحد است و مهربان و بنده نواز ، هرگز لطفش را از هيچ خوبي كم نمي گيريد و هميشه هديه اي مي دهد بيشتر از حق بنده.
بهشت را جايگاهي بدان كه آنچه خوب است به آن دعوت شده و حالا اگر صاحبخانه مهماني را برتر از مهمان ديگرش بداند ، آيا به ديگر مهمانان بر نمي خورد؟ آن هم چه صاحبخانه اي . آن كه از دانه ي خردلي لطف و كرم و محبت نمي گذرد .
پس بدان و آگاه باش كه جهنم را كه جايگاهي بد است ، درجاتي دارد و آن هم براي اين است كه جايگاهي بد و دهشت زاست . پس هر كس جرمش كمتر ، جايگاهش كم آزارتر . ولي بهشت با آن همه صفا ، سرورش پيامبرانند و ائمه و مهماندارانش ، فرشتگان آسمان و بايد بدانيم كه همه را ، هم سرور و هم مهمان و هم مهماندار ، او كه حق است و عادل ، به دور هم جمع كرده و او كه بنده نواز است نمي گذارد به كسي بد بگذرد و احساس حقارت كند .
دوزخ درجاتي دارد كه از غم بكاهد اما بهشت كه سراسر احسان خداست ، بدون فرقي براي بندگان آماده شده. مي خواهد حر باشد كه در دقايق آخر عمر ، لذت زندگي را آموخت و يا حسين كه فرزند رسول خداست و دعوت كننده ي حر به تقوا . هرچند حر خود مي داند كه حسين سرور است و مقامش والا.»
پيامي رو كه مي بينيد با چشم دلتون بخونيد تا حقيقتش رو درك كنيد.
روزای خوش

گر بخواهي
خواهد آمد
روزهاي شاد و سبز.
دور باد از روزگارت
گريه و اندوه و غم.
مي شود بي ياد او دل ها حزين
بي قرار و نا اميد.
ليك گر بيني به دل نور حبيب
رنج اين عالم نگيرد دامنت
شهد عشق جاودانش
مي كند شيرين تمام هستي ات.
(بنده ی عشق)
پرسش
سلام .
نميدونم دانسته هاي شما در مورد بهشت چه اندازه است. ولي همه تا اين حد مي دونيم كه اونجا ناراحتي و كمبود نيست. هرچيزي كه بهشتيان بخوان سريع و راحت فراهم ميشه. سراسر خوبي و بهره مندي. هيچكس غمگين نيست.
با توجه به اين خصوصيات، به نظر شما آيا در بهشت و براي بهشتيان درجاتي هست؟ يعني اينكه عده اي برتر و بهره مند تر از ديگران هستن؟
خوشحال ميشم نظرتون رو بدونم.
کلامی گهر بار
شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اين كه دنيا را نطلبيد اگر چه دنيا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد، ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.
شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بىتوجهى شما در نزد شما ضايع نگردند، درباره همسايگان از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اين كه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد. و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن به آن بر شما پيشى نگيرند، درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آن را خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به يكديگر باشيد و از پشت كردن به هم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.
اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه اين كه بگوئيد اميرالمؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگريد زماني كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.
شیطان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
پناه مي برم به خدا از شر شيطان رانده شده.
شيطان. مظهر تمام بدي ها.
چرا بايد بهش فكر كنيم؟ شايد به خودمون بگيم ما كه با خدا هستيمو اطاعتش رو مي كنيم، ديگه چه نيازي هست كه شيطان و كارهاش رو در نظر بگيريم و بشناسيمش؟
نميشه كه فراموشش كرد. چون هست. چون وجود داره. براي اينكه قسم خورده كه ما انسان ها رو به ورطه ي گمراهي بكشونه و در ظلمات غرقمون كنه.
شيطان از راه هاي مختلفي ما رو وادار ميكنه به قدم گذاشتن در راه خطا. يكي از اون راه ها به وجود آوردن غرور بيجا در وجود ماست.
من يك ثروتمند هستم كه از كسب حلال به اين ثروت رسيدم. شيطان اينجا چطور وارد ميشه؟ با اين وسوسه كه چون تو با زحمت خودت و طبق دستورات خدا و نه از طريق گناه به ايناموال رسيدي، پس بايد براي خودت حفظش كني. اينها از توست و براي تو. اينه كه سكه روي سكه و خشت روي خشت مي گذارم و غافل ميشم از وظيفه ي انساني خودم يعني كمك به نيازمندان.
يا مثلا فردي كه با به كار گرفتن استعداد و هوش خداداديش و با سعي و تلاش زيباش كسب دانش كرده، حالا كه عالم شده به جاي اينكه با ياد داد دادن دانسته هاش به ديگران زكات علمش رو بپردازه، دائم فخر فروشي ميكنه و از انتقال دانشش به اونهايي كه نياز دارن، خودداري ميكنه. چرا؟ چون نميخواد كسي برتر از اون باشه.
اما...
اما مورد آخر كه از نظر من ميتونه بدترين و دردناك ترين حالت باشه.
فدر دينداري كه از شيطان غافل شده. از ياد برده دام هايي رو كه اون ملعون ممكنه سر راهش گسترده باشه. اون رانده شده ي از درگاه خدا با بسيار زيبا جلوه دادن عبادات و كارهاي نيك و پسنديده ي شخص ديندار، در صدد گمراه كردن او بر مياد. هر قدر ايمان بنده ي خدا بالاتر باشه، وسوسه هاي شيطان هم قوي تر و پررنگ تر ميشه.
بايد نسبت به خدا معرفت پيدا كنيم تا به قربش برسيم و از طرفي شيطان رو هم بشناسيم تا به بهترين شكل بتونيم اون رو از خودمون دور كنيم و اسير دام هاي موزيانه اش نشيم.
اگر مؤمن مخلص بوديم و در طول زندگيمون تمرين كرديم متواضع بودن رو. اگر كارهاي خوبمون رو براي رضاي خدا انجام داديم نه براي فخر فروشي و پز دادن و توكل كرديم به خدا و دوري جستيم از شيطان، اونوقت ما پيروز واقعي هستيم.
دعاي روز پانزدهم ماه رمضان خيلي خيلي برام جالب بود. اين دعا ميتونه ذكر هر روز ما باشه.
خدايا در اين روز طاعت بندگان خاشع و خاضع نصيب من گردان و به من عطا فرما شرح صدر مردان فروتن خدا ترس را به حق امان بخشي خود اي ايمني دل هاي ترسان.
![]()
![]()
اي دل امشب تو را صفا باشد
زان که دل شاد مصطفي(ص) باشد
چون شب نيمه مه رمضان
شب ميلاد مجتبي(ع) باشد

یادش بخیر
نمي دونستم زنگاي دستي هم مثل زنگاي الكتريكي اتصالي مي كنن
پيرمرد زحمت كش مدرسه آنچنان تند و محكم چكش رو ميزد توي سر صفحه ي آهني آويزون از ديوار كه آدم فكر مي كرد تا آخر مدرسه ديگه دستش پايين نمياد!!![]()
![]()
وقتي اين بچه هاي قد و نيم قد با لباساي قشنگ و متنوعشون رو ميبينم به ياد اون روزاي پر از شادي و نشاط ميفتم. سلاماي روز اول مهر. جشنا و اردوها. لوح هاي تقدير. روز معلم كه ميز معلمامون پر ميشد از كادوهاي كوچيك و بزرگ. روز معلم همه دلشون مي خواست معلم باشن!! گشت و گذار و دويدناي توي حياط مدرسه. با چه ذوق و شوقي لوازم التحرير مي خريديم و توي كيف جديدمون ميذاشتيم . حسابي كيف مي كرديم وقتي لباساي نوي اتو كشيدمونو مي ديديم.
چقدر خوبه شاديامونو با هم تقسيم كنيم. نميدونم من متوجه نبودم يا اينكه واقعا امسال جشن عاطفه ها نبود؟! ![]()
![]()
راستي... توي اون هشت سال بچه ها چجوري ماه مهر و مدرسه شون رو آغاز ميكردن؟ شايد با هديه هاي داغي كه از طرف همسايه ي نامهربون و ديوانه مون تقديمشون ميشد!


